داستان کوتاه "روزی"

نویسنده : محمد حسن *

پشت ترافیک مانده بود . ذهنش دوباره رفت پیش اجاره خانه . جواب زنش را چه میداد ؟!
با صدای دختربچه فال فرشی که به شیشه ماشین میزد به خودش آمد . دخترک با نگاه مظلومانه ای پرسید :
-"آقا فال بدم ؟!" ... 
چند لحظه به صورت دخترک نگاه کرد . 
-"چنده ؟"
-"200 تومان"
یک 500 تومانی از جیبش بیرون آورد و به دختر داد . دختر با کمی تعارف گفت : "دو تا بردارین ..."
اما او لبخند زد .
-"بقیه اش برا خودت."
دختر شادمان شد و یک فال به دستش داد . صدای بوق ماشین های پشتی به او فهماند که چراغ سبز شده . سریع پایش را گذاشت روی گاز و رفت .

شب با چهره ای خسته وارد خانه شد . صورت زنش را که دید تعجب کرد . 
زنش با خوشحالی جلو آمد و گفت : "صاحبخنه زنگ زده و گقته نوه اش دنیا اومده باید برن شمال ! گفت اجاره این ماهو با ماه دیگه میگیره ."
باورش نمیشد . ناخواسته یاد فالی که فراموش کرده بود بخواند ، افتاد .
کاغذ را باز کرد و اشک در چشمانش حلقه زد :

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...


تفاوت فیلمنامه مستند با فیلمنامه داستانی چیست؟

ظاهرا فیلمنامه سینمای مستند تماما به واژه متکی نیست و بر اساس اسناد تصویری، عکس، فیلم‌های خبری و حتی فیلم‌های داستانی طراحی و آماده‌سازی می‌شود، منظور آنکه، اگر اصلی‌ترین ویژگی فیلمنامه داستانی را در نوشتاری بودن آن بدانیم، صفت ممیزه فیلمنامه مستند، ارائه واقعیت بر اساس سندهای معتبر است. از این‌رو مبنای فیلمنامه کلاسیک، درام بوده و مبنای فیلمنامه مستند، پژوهش واقعی است. اگرچه هردوی آنها به «زندگی» به‌عنوان یک اصل مبنایی معتقد هستند، اما هرکدام به نسبت برداشتی که از واقعیت‌های زندگی می‌کنند از یکدیگر متمایز می‌شوند. به‌عبارت ساده، سینمای مستند یک سؤال اساسی در مورد پدیده‌ای از زندگی واقعی را مبنای خود قرار می‌دهد و مسیر یافتن پاسخ این سؤال، فیلمنامه مستند است. 
در صورتی‌ که در سینمای داستانی، هدف، مبنای نگارش بوده و شعار «فیلمنامه داستانی باید از پایان به ابتدا نوشته شود» تأکید بر این نتیجه‌گرایی در هدف دارد، چرا که نویسنده فیلمنامه داستانی از پیش جواب سؤال اصلی فیلم را می‌داند و مقدماتی در فیلمنامه طراحی و اجرا می‌کند که بیننده نیز به همان نتیجه برسد. حائز اهمیت است که منظور از نتیجه، جواب دادن مستقیم به سؤال مطرح شده نیست، اما فیلمساز داستانی می‌داند در پایان فیلمش تماشاگر چه مسیری طی کرده تا به نتیجه‌ای برسد، حتی اگر نتیجه، بی‌جوابی به آن سؤال اساسی فیلم باشد. 
در صورتی ‌که در سینمای مستند تعیین مسیر، نتیجه و هدف فیلم، از پژوهش شروع و تا پایان تدوین و در مواردی حتی تا پخش و نمایش فیلم ادامه دارد. بر اساس همین شکل‌گیری روندی فیلمنامه سینمای مستند است که آن ‌را پدیده‌ای انعطاف‌پذیر، پویا و مدام در حال تغییر از مرحله نوشتاری تا مرحله تصویری می‌دانند. در صورتی‌ که ذات فیلمنامه داستانی با ساختار دراماتیک، با پیش‌فرض ایستایی (Static )، غیر قابل تغییر بودن و نتیجه‌گرایی (Pragmatism ) به نگارش درمی‌‌آید و تولید فیلم داستانی اجرای فیلمنامه از پیش نگاشته شده است. نکته‌ این که سینمای دیجیتالی و فیلمنامه‌های مستند که با تفکر دیجیتالی به نگارش در می‌آیند نه تنها محدودیتی در پروسه خلق و نگارش فیلمنامه قائل نیستند بلکه آن ‌را ویژگی اصلی سینمای مستند دیجیتالی می‌دانند.
نتیجه1
در سینمای مستند همواره سؤالی طرح می‌شود که روش‌های پاسخ‌گویی به آن، از فیلمنامه شروع شده و تا نمایش می‌تواند ادامه داشته باشد.
نتیجه2
فیلمنامه سینمای مستند، روندی (process )، پویا (Dynamic ) و تغییرپذیر (flexible ) است. با این‌حال از هدف اصلی خود یعنی تشویق بیننده در پی‌گیری پژوهش پیرامون سئوال و شاید جوابش، منحرف (distort ) نمی‌شود.
(برگرفته ازمقاله بیل نیکولز در کتاب مقدمه‌ای بر مستند تلویزیونی نوشته ریچارد کیل‌بورن و جان آیزود/ ترجمه محمد تهامی‌نژاد/ انتشارات سروش-1385 )

داستان راننده ای که فیلمنامه نویس شد.

داستان راننده ای که فیلمنامه نویس شد

 راسخون : مدیرگروه اخلاق حرفه‏ای دانشگاه تهران با بیان اینکه وقت‏های تعریف نشده و بی هدف ما وقت‎های بزرگی است که در آن کارهای بزرگی می‏شود انجام داد.گفت: باید ساعاتمان هدفمند باشد حتی تفریحات، از خودمان بپرسیم چه می‏خواهیم بکنیم و آن‏گاه درپایان روز یا هفته یا ماه از خودمان بپرسیم که چه کاری انجام داده‏ایم.

به گزارش راسخون به نقل از مهر، دکتر"احدفرامرز قراملکی" درمورد آسیب‎های گذراندن وقت به بیهودگی و بطالت گفت: با این مقدمه شروع می‎کنم که محمدبن زکریای رازی درکتاب "طب روحانی" که کتابی در زمینه اخلاق است می‎نویسد: بحث‎های اخلاقی من به درد گروهی که کوچکترین ارزش و اهمیت برای خود قائل نیستند نمی‎خورد. این مقدمه می‏خواهد بگوید که بنیان تعامل اخلاقی من با دیگران تعامل اخلاقی من با خودم است. کسی که خود را مهم و دارای ارزش و اهمیت می‎خواند طبیعتا شفقت برخود دارد کسی که شفقت برخود دارد فرصت‎ها را غنیمت می‎شمارد و مهم‎ترین فرصت زمانی است که در اختیار او است.

وی افزود: بحث زمان به عنوان یک سرمایه نامرئی و منشأ سرمایه‏های مرئی تلقی می‏شود. از دست دادن فرصت‎ها، فردا فردا گفتن و کارها را به فردا انداختن عبارت است از دست دادن سرمایه نامرئی. مولوی می‎گوید صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فرداگفتن شرط طریق. مولوی معتقد است که صوفی هوشمند امروز را به خاطر فردا ازدست نمی‎دهد و کارها را برای فردا نمی‎گذارد.

ادامه نوشته